دسته‌بندی‌ها

گوش کنید

ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن

گسترش ضرب المثل ” جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن ” + داستان مهارت نوشتاری ارسال دیدگاه آشنایی با ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن در این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید. معنی ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن ۱- در جایی به کار می رود که کسی قدر زحمات دیگران را نداند و در حق آن ها ناسپاسی کند. ۲- در نکوهش خیانت به افرادی که در حق آدم خوبی کرده اند. ۳- یعنی اگر کسی به تو لطفی کرد آن را نادیده نگیر. ۴- خوبی های دیگران در حق خود را فراموش نکن چرا که خداوند افراد ناسپاس را دوست ندارد. انشا ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند. هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست. تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفتگر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود . یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداری او را تا نزدیک خانه شان رساند، او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند . دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید : “چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه. با اون دستاش که از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره “. آری این حکایت فرزندان ناسپاسی است که نمک می خورند و نمکدان می شکنند … داستان ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم ، بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد. البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند. خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و…بود. آنها تا مى توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شى ء درخشنده و سفیدى افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است ، نزدیکش رفت آن را برداشت و براى امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است ، بسیار ناراحت و عصبانى شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانى زد بطورى که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقى پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند. خیلى زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه اى اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتى در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهاى چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم ، من ندانسته نمکش را چشیدم ، دیگر نمى شود مال و دارایى پادشاه را برد، از مردانگى و مروت به دور است که ما نمک کسى را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و… آنها در آن دل سکوت سهمگین شب ، بدون این که کسى بویى ببرد دست خالى به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهاى باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایى بوده است ، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتى رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایى به چشم مى خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها مى باشد، بررسى دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا مى داند سلطان با ما چه مى کرد و… بالآخره خبر به سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود مى گفت : عجب ! این چگونه دزدى است ؟ براى دزدى آمده و با آنکه مى توانسته همه چیز را ببرد ولى چیزى نبرده است ؟ آخر مگر مى شود؟ چرا؟… ولى هر جور که شده باید ریشه یابى کنم و ته و توى قضیه را در آورم . در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او مى تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم . این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برویم پیش او تا ببینیم چه مى گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفى کردند، سلطان که باور نمى کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آرى . سلطان پرسید: چرا آمدى دزدى و با این که مى توانستى همه چیز را ببرى ولى چیزى را نبردى ؟ گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل براى سلطان گفت . سلطان به قدرى عاشق و شیفته کرم و بزرگوارى او شد که گفت : حیف است جاى انسان نمک شناسى مثل تو، جاى دیگرى باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمى را بر عهده بگیرى ، و حکم خزانه دارى را براى او صادر کرد. اشتراک گذاری: ≡≡مطالب پیشنهادی≡≡≡≡≡≡≡≡ گسترش ضرب المثل ” زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد ” + داستان گسترش ضرب المثل ” آب که یکجا ماند، می گندد “ گسترش ضرب المثل ” هر کی در پی کلاغ رود، در خرابه منزل کند “ گسترش ضرب المثل ” فلفل نبین چه ریزه بشکن ببین چه تیزه ” + داستان گسترش ضرب المثل ” با ماه نشینی ماه شوی، با دیگ نشینی سیاه شوی ” + داستان و انشا گسترش ضرب المثل ” تهی پای رفتن به از کفش تنگ ” + داستان و انشا

مفهوم ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن را از سایت هاب گرام دریافت کنید.گسترش ضرب المثل " جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن " + داستان - دانش‌چیآشنایی با ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکندر این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.معنی ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن ۱- در جایی به کار می رود که کسی قدر زحمات دیگران را نداند و در حق آن ها ناسپاسی کند.۲- در نکوهش خیانت به افرادی که در حق آدم خوبی کرده اند.۳- یعنی اگر کسی به تو لطفی کرد آن را نادیده نگیر.۴- خوبی های دیگران در حق خود را فراموش نکن چرا که خداوندافراد ناسپاس را دوست ندارد.انشا ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند . او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند.هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست. تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفتگر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .یک شب شانس آورد و یکی از ماشین های شهرداریاو را تا نزدیک خانه شان رساند، او با یک جعبه شیرینی و چند تا پاکت میوه قبل از چیدن سفره شام به خانه رسید . وقتی پدر سر سفره نشست فرزندان هر یک به بهانه ای با پدر شام نخوردند .دلش بدجوری شکست وقتی نیمه شب با صدای غذا خوردن یواشکی بچه ها از خواب بیدار شد و گفتگوی آنها را از آشپزخانه شنید :“چقدر امشب گشنگی کشیدیم ! بدشانسی بابا زود اومد خونه. با اون دستاش که از صبح تا شب توی آشغالهای مردمه . آدم حالش بهم میخوره باهاش غذا بخوره “.آری این حکایت فرزندان ناسپاسی است که نمک می خورند و نمکدان می شکنند …داستان ضرب المثل جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن او دزدی ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند. روزی باهم نشسته بودند و گپ می زدند. در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایی معمولی سر و کار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون می آوریم ، بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.البته دسترسی به خزانه سلطان هم کار آسانی نبود. آنها تمامی راهها و احتمالات ممکن را بررسی کردند، این کار مدتی فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند. خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتی و…بود. آنها تا می توانستند از انواع و اقسام طلا جات و عتیقه جات در کوله بار خود گذاشتند تا ببرند. در این هنگام چشم سر کرده باند به شی ء درخشنده و سفیدی افتاد، گمان کرد گوهر شب چراغ است ، نزدیکش رفت آن را برداشت و برای امتحان به سر زبان زد، معلوم شد نمک است ، بسیار ناراحت و عصبانی شد و از شدت خشم و غضب دستش را بر پیشانی زد بطوری که رفقایش متوجه او شدند و خیال کردند اتفاقی پیش آمد یا نگهبانان خزانه با خبر شدند.خیلی زود خودشان را به او رسانیدند و گفتند: چه شد؟ چه حادثه ای اتفاق افتاد؟ او که آثار خشم و ناراحتی در چهره اش پیدا بود گفت : افسوس که تمام زحمتهای چندین روزه ما به هدر رفت و ما نمک گیر سلطان شدیم ، من ندانسته نمکش را چشیدم ، دیگر نمی شود مال و دارایی پادشاه را برد، از مردانگی و مروت به دور است که ما نمک کسی را بخوریم و نمکدان او را هم بشکنیم و…آنها در آن دل سکوت سهمگین شب ، بدون این که کسی بویی ببرد دست خالی به خانه هاشان باز گشتند. صبح که شد و چشم نگهبانان به درهای باز خزانه افتاد تازه متوجه شدند که شب خبرهایی بوده است ، سراسیمه خود را به جواهرات سلطنتی رسانیدند، دیدند سر جایشان نیستند، اما در آنجا بسته هایی به چشم می خورد، آنها را که باز کردند دیدند جواهرات در میان بسته ها می باشد، بررسی دقیق که کردند دیدند که دزد خزانه را نبرده است و گرنه الآن خدا می داند سلطان با ما چه می کرد و…بالآخره خبر به سلطان رسید و خود او آمد و از نزدیک صحنه را مشاهده کرد، آنقدر این کار برایش عجیب و شگفت آور بود که انگشتش را به دندان گرفته و با خود می گفت : عجب ! این چگونه دزدی است ؟ برای دزدی آمده و با آنکه می توانسته همه چیز را ببرد ولی چیزی نبرده است ؟ آخر مگر می شود؟ چرا؟… ولی هر جور که شده باید ریشه یابی کنم و ته و توی قضیه را در آورم . در همان روز اعلام کرد: هر کس شب گذشته به خزانه آمده در امان است او می تواند نزد من بیاید، من بسیار مایلم از نزدیک او را ببینم و بشناسم .این اعلامیه سلطان به گوش سرکرده دزدها رسید، دوستانش را جمع کرد و به آنها گفت : سلطان به ما امان داده است ، برویم پیش او تا ببینیم چه می گوید. آنها نزد سلطان آمده و خود را معرفی کردند، سلطان که باور نمی کرد دوباره با تعجب پرسید: این کار تو بوده ؟ گفت : آری . سلطان پرسید: چرا آمدی دزدی و با این که می توانستی همه چیز را ببری ولی چیزی را نبردی ؟ گفت : چون نمک شما را چشیدم و نمک گیر شدم و بعد جریان را مفصل برای سلطان گفت . سلطان به قدری عاشق و شیفته کرم و بزرگواری او شد که گفت : حیف است جای انسان نمک شناسی مثل تو، جای دیگری باشد، تو باید در دستگاه حکومت من کار مهمی را بر عهده بگیری ، و حکم خزانه داری را برای او صادر کرد.منبع مطلب : www.da eshchi.i مدیر محترم سایت www.da eshchi.i لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.معنی ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن - دانش‌چیآشنایی با ضرب المثل جایی که نمک خوردی نمکدان مشکندر این پست با داستان و معانی ضرب المثل ” جایی که نمک خوردی نمکدان مشکن” آشنا می شوید. با دانشچی همراه باشید.منبع مطلب : www.da eshchi.i مدیر محترم سایت www.da eshchi.i لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.«جایی که نمک خوردی، نمکدان مشکن»این ضرب المثل به چه معناست ؟«جایی که نمک خوردی ، نمکدان مشکن»در مقابل لطف و محبت دیگران باید قدرشناس بود . ما باید قدر کسانی را برای زحمت کشیده اند یا محبتی کرده اند بدانیم و با قدرنشناسی و بی محبتی پاسخ آن ها را ندهیم.این ضرب المثل کنایه از ناسپاسی ، حق نشناختن و خیانت کردن می باشد.منبع مطلب : mahboobi91.blogfa.comمدیر محترم سایت mahboobi91.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.برای دانلود آهنگ کلیک کنیدجواب کاربران در نظرات پایین سایتمهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.ناشناس : در جایی که بزرگ شدی و نان ونمک آنها را خوردی با آنها به خوبی رفتار کنی نه با بدی وبی احترامی

میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟ بله خیر

کوروش کبیر 5 ماه قبل  0  بسیار عالی بود و کامل پاسخ

.. 5 ماه قبل  2  سلام پاسخ

ا 6 ماه قبل  0  اااا پاسخ

سنا رنجبر 6 ماه قبل  0  هرچه بگندد نمکش میزند وای به رو زی که بگندد نمک پاسخ

ناشناس 6 ماه قبل  0  مفهوم این ضرب المثل را میخام نه معنی پاسخ

محمد علی جمشیدی 6 ماه قبل  0  خیلی جالب بود من ۱۲ تا ستاره میدم ???????? پاسخ

حامد 7 ماه قبل  -1  نمیدونم لطفا بگید پاسخ

ناشناس 9 ماه قبل  7  در جایی که بزرگ شدی و نان ونمک آنها را خوردی با آنها به خوبی رفتار کنی نه با بدی وبی احترامی پاسخ

ناشناس 10 ماه قبل  -1  نمک پاسخ

مهدی 10 ماه قبل  0  نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن. پاسخ

ارسال پاسخ

10 پاسخ ادمین

نظر خود را بنویسید

آخرین مطالب

مطالب تصادفی